دوشنبه ,4 اردیبهشت ماه 1385 برابر با 2006-04-24
وحشت برخی از زابليها از ناامنی بلوچستان!!!
اينروزها مطالب گوناگونی در سايتهای مختلف به چاپ ميرسد که در آنها به موضوع ناامنی استان اشاره ميشود و نهايتاً از دولت تقاضا بعمل می آورند تا نيروهای سرکوبگر بيشتری به بلوچستان اعزام داشته و بر شدت کشتارمردم بيدفاع بلوچ بيفزايند. از نمونه بارز اين سايتها ميتوان از سايت انتخاب نام برد.
نماينده متعصب زابليهای زاهدان در تهران نیزهمواره در مجلس عربده ميکشد و به عناوين متفاوت ميکوشد تا احساسات شيعيان افراطی را بر انگيزد و بدينترتيب موقعيت متزلزل خويش را مستحکمتر ساخته و بلوچها را باز هم بیشتر مورد سرکوبهای وحشيانه قرار دهند و....
"صدا و سيما سکوت کرده، وزارت کشور کاری نميکند، اداره اطلاعات ضعف نشان ميدهد، ارگانهای سرکوبگر قاطعيت ندارند" و هزاران بند و مورد ديگر که بيان ميدارند تا بدينوسيله به افکار عمومی در ساير نقاط ايران بقبولا نند که آره در بلوچستان زابلی کشی و شيعه کشی راه افتاده و بنابراين بايد چاره ای انديشيد که همانا لشکرکشی گسترده تر به بلوچستان و از دم تيغ گذرانيدن مردم بلوچ به حساب می آيد....
بلوچها و زابلی ها همواره زندگی مسالمت آميزی در کنارهمديگر داشته و هزا ران رشته آنان را بهم پيوند ميدهد. اما قشری از زابلیها که باورشان شده که همه کاره استان هستند، در مسیر دیگری حرکت میکنند و با جهالت و ندانم کاریهای خویش اوضاع را متشنج کرده اند.
در اواخر دهه ۱۳۴۰ شمار قابل توجهی از زابليها، در پی خشک شدن درياچه هامون و قحط سالی در سيستان، ناچار به مهاجرت شده و علا وه براينکه بخش عظيمی به ترکمن صحرا رفتند، شمار کثيری نيز به شهرهای بلوچستان ازجمله زاهدان روی آورده و به کار و زندگی پرداختند.
بدليل اينکه زابليها فارس زبان و شيعه بودند، بيشتراز بلوچها به دستگاههای دولتی جذب ميشدند و بتدريج تحصيلکرگان زابلی در زاهدان مسئويتهائی را در اداره جات تصاحب شدند. اکثر قريب به اتفاق اين افراد، در د وران انقلاب به چماق بد ستان رژيم شاه تبديل گشته و به شيوه های متفاوت تظاهرات و اعتصابات را درزاهدان برهم ميزدند. ودرست زمانی که برايشان ثابت شد که رژيم پهلوی ترميم پذير نيست، چهره عوض کرده و به حزب اللهی های دو آتشه ای تبديل گشتند.
همين ا فراد، به اتفاق عده ای ديگر از دانشگاهيان زابلی در مشهد، تشکل ارتجاعی "جامعه سيستانيها" در زاهدان را تاسيس کردند که ژيم تهران در سال۱۳۵۸وزمانيکه دکتر ابراهيم يزدی به زاهدان آمد و ملت بلوچ بطور يکپارچه
جهت اعتراض به ظلم و ستمی که از سوی نيروهای سرکوبگربرآنان روا ميرفت، در عيد گاه زاهدان گرد هم آمدند، از آ نها به عنوان مزدور بر عليه مردم بلوچ استفاده کرد. نتيجه اين اقدام پست "جامعه سيستانيها"، استقرار حکومت نظامی در زاهدان و به قتل رسيدن شمار زيادی از طرفين شد.
تحصيلکرد گان زابلی با اين اقدام خود به حکام تهران ثابت کردند که ماهيت رژيم برايشان اهميتی ندارد، آنها" نوکر خان هستند، نه نوکر بادمجان" و بد نترتيب دربارخمينی برايشان گشوده شد. اين گروه کوچک، در هماهنگی کامل با سردمداران رژيم جمهوری اسلامی ايران و ارگانهای سرکوبگرشان در بلوچستان، بلوچها را از اداره جات دولتی، مدارس، دانشگاههاو... پاکسازی کردند.
دهها تن از بهترين فرزندان مردم بلوچ را به جوخه های اعدام سپردند و هزاران نفر ديگر را از خانه و کاشانه شان فراری دادند. هما نند درندگانی وحشی به جان و مال ملت بلوچ افتادند و هر چه از دستشان بر آمد بر عليه مردم ما دريغ نکردند.
بر طبق برنامه های ضد ملی رژيم در بلوچستان، زابليها به حاکمان تمام عيار منطقه تبديل گشتند وبا سرعتی برق آسا تمامی بلوچستان را در حمايت نيروهای سرکوبگربه اشغال خويش در آوردند. زبان، مذهب، فرهنگ و ساير آداب و رسوم ملت بلوچ به تمسخرگرفته ميشد و به شيوه های گوناگون از ورود جوانان بلوچ به دانشگاهها جلوگيری بعمل می آمد و استخدامی بلوچها نيز با هزاران دليل و بهانه از رده خارج ميگشت.
آخوندهای تهران و نوکران زابليشان در بلوچستان، سياست رسوائی را که همانا درجهل و بی سوادی نگهداشتن بلوچهاست، را دنبال ميکردند. زيرا افراد با سواد بهتر به حقوق پايمال شده خود پی خواهند برد و جهت کسبشان دست به مبارزه خواهند زد. نتيجه همين شيوه ضد ملی رژيم است که وزيرکشورآخوندها درزابل، تحصيلات زابليها را به رخ ما کشيد....
زمانيکه هزاران نفر از دانشجويان، دانش آموزان، معلمان، کارمندان و... بلوچ به بهانه های پوچ و دروغين از صحنه خارج و گاهاً ناچار به ترک بلوچستان شدند و نسل جديد هم مورد تحقير و تبعيض قرارگرفت که شيعه و فارس نيست، طبيعتاً حوزه های علميه اهل تسنن پررونق تر ميشوند و "عبداالمالک هائی" که از ظلم و ستم حکومتگران به ستوه آمده اند، دست به اسلحه خواهند برد و آنانی را که در سرکوب ملت بلوچ نقش دارند را به هلاکت خواهند رساند. عبدالمالک آدم تشنه به خونی نيست اما شرائط تحمیلی سبب میگردد تا به خشونت متوسل شود و قتل، گروگان گيری و... را به امری عادی مبدل سازد. ضرب المثلی بلوچی میگوید " گند ءّ خط ءّ ، گند ءّ ملا ".
زابليهائی که بر بلوچستان حاکميت دارند، مدتهاست که تلاش میورزند تا تامین امنيت منطقه را از تهران دريوزگی کنند. دست به دامان رئيس مجلس، وزيراطلاعات و زير کشور ميشوند تا آنها امنيتشان را حفظ کنند. غافل از اينکه امنيت بلوچستان ميتواند به راحتی و توسط خود بلوچها تامين شود.
شما شايد تحصيلا تی داشته باشيد، اما کاردان نيستيد و مسائل مردم ما را درک نمی کنيد و بهمين دليل از يافتن راه حل برایشان عاجزید. لشکرکشی بيشتر به بلوچستان و کشتار وسيعتر مردم بيد فاع بلوچ، مطمئن باشيد که امنيت پايدار برايتان به ارمغان نخواهد آورد. اينرا بدانيد که شيوه های در پيش گرفته شده توسط شما اوضاع را چه بسا که دشوار تر خواهد ساخت. اسلحه صلح ببار نخواهد آورد. ۲۷ سال گذشته گواه اين واقعيت است.
برقراری امنيت دربلوچستان و حفظ آن کار دهمرده ها و شرکا نيست. آنان نيروهائی تنگ نظر، متعصب و دگم هستند که بجز زابلی های خودشان، ديگران را نمی بينند و تمامی امکانات دولتی را در آن راستا بکار ميگيرند. طی ساليان اخير هيچ بلوچی نتوانسته بورس تحصيلی بگيرد و جهت ادامه تحصيل به اروپا و جای ديگری اعزام شود، حال آنکه تمامی سهميه استان به زابليها تعلق گرفته اند. اینست نمونه کوچکی از جنایات شهریاری ها و دهمرده ها در حق ملت بلوج.
ما يقين داريم که هنوز برای مهار کردن تحولات منطقه دير نشده است. رژيم، اين گروه متعصب و تنگ نظر را کاربگذارد، اداره بلوچستان را به خود بلوچها محول سازد و نيروهای سرکوبگر و باج بگير خويش را به تهران فرا خواند. در غير آن دهمرده ها جنگ مذهبی براه خواهند انداخت که عاقبتش نا پيدا خواهد بود، چيزی که ما بلوچها خواهان آن نيستيم.
روحانيت بلوچ بايد کاملاً آگاه باشد و فريب دسايس رژيم را نخورد. شعار وحدت شیعه و سنی، صرفاً شعاری عوامفريبانه است. در حکومتی که بر مبنای فقه شيعی پايه ريزی شده است، سنی ها را در آن جائی نيست. تاکنون هيچ وزارت، سفارت و يا پست بالا ئی در تهران به سنی مذهبی سپرده نشده است، حال آنکه درصد قابل توجهی از جمعيت ايران را سنی ها تشکيل ميدهند. درعصر حاضر هيچ کشوری نميتوان يافت که شهروندان خويش را بدينگونه مورد تبعيض قرار دهد. در پاکستان، افغانستان، ترکيه و... با وجود اينکه شيعه ها اقليت کوچکی را تشکيل ميدهند، در تمامی سلسه مراتب دولتی نقش دارند و برای هيچکس بر اساس مذهب محدودیتی قائل نمیشوند.
در پايان، توصيه ای دارم به تمامی کسانی که به نحوی درگير مبارزه با عوامل سرکوبگر رژيم در بلوچستان هستند. ما برای کسب حقوق ملی ـ مذهبی ملتمان مبارزه ميکنيم و بايد به زيستن شرافتمندانه عشق ورزيم وسعی کنيم تا مزدوران سرکوبگر رژيم را از پای در آوريم و خود زنده بمانيم. چه بسا که اين مبارزه به قيمت جانمان تمام شود، اما هرگز نبايد به استقبال مرگ رفت. از بين رفتن هر بلوچ مبارزی، چه از افراد گروه "جندالله" و يا سايرنيروهای سياسی بلوچ، در شرائط کنونی ميتواند ضربه مهلکی باشد بر جنبش مردمی بلوچستان و بايد کاملاً مد نظر قرار گيرد.
دیگر اینکه تمامی فارسها و شيعيانی که در بلوچستان زندگی ميکنند دشمن ما نيستند، گرچه رژيم و عوامل مزدورش از جمله شهرياريها و... تلاش ميکنند تا آنها را در مقابل ما قرار دهند. امری که هرگز موفق به عملی ساختن آن نخواهند شد. فارسهائی در زاهدان داريم که صد در صد مخالف سياستهای ضد ملی رژيم بر عليه مردم بلوچ هستند و زابليهائی که قابل تفکيک از بلوچها نيستند. فردی که کمر به مزدوری حکومت آخوندها بسته واز اين مرز به آن مرزاست تا "عبدالمالک ها" را به قتل برساند، دوست ما نیست، هر چند که بلوچ و سنی باشد.
یک شهروند بلوچستانی
یکشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۸۵

چاپ کنيد
اين مطلب را برای يکی از دوستان خود ايميل کنيد