نامه الکترونیکی بلوچ
در این مدت 27سال که آخوندهای شیعه فارس بر ایران حکومت میکنند سیاست تفرقه بینداز و حکومت بکن آگاهانه رکن اصلی سیاستهای رژیم در استان سیستان وبلوچستان بوده است. شاید واقعه عیدگاه زاهدان را در اوایل بقدرت رسیدن آخوندها نقطه آغازتفرقه افکنی بین بلوچها و سیستانیها به حساب آورد. سران سرکوبگر و ضد بلوچ تهران تا کنون کوشش کرده اند که تمام مسندهای که وابسته و یا نزدیک به قدرت بوده را به هموطنان سیستانی ما بگمارند و در عوض چنان نشان بدهند که اگر ظلم و ستمی انجام میگیرد از طرف سیستانیها است. تا بدینوسیله بلوچها را هرچه بیشتر از سیستانیها بدبین کنند. در این سه هفته اخیر نیروهای رنگارنگ رژیم تبلیغات زهرآگینی را علیه مردم بلوچ براه انداخته اند. تا قتل و کشتار را در استان سیستان و بلوچستان رواج دهند و بحرانی تازه براه اندازند تا بهتر بتوانند سرکوب کرده و حکومت بکنند.
بنظرم کسی نیست که به این باور باشد که امروز " عبدالمالک و گروه جندالله (10 تا15 نفر مرد مسلح)" قدرت را در استان سیستان و بلوچستان در دست دارند و جاده های استان را کنترل می کنند وبا رویت کارت شناسایی آنها را محکوم به اعدام و یا... بکنند. باید یاد آوری نمود که در استان سیستان و بلوچستان نیروهای رنگارنگ رژیم تهران حاکمیت دارند و حتی بدون توقف افراد و رویت کارت شناسایی، آنها را به گلوله می بندند و به قتل میرسانند. آری آنها نیروهای اطلاعاتی، بسیجی، حراستی و پاسدارو ... رژیم تهران هستند که بدون هیچ دلیلی می بندند و می گیرند و میکشند و....
سوال شده که چه فرقی بین کشته شدن 3 نفر بلوچ ایرانی با 22 پاسدارو حراستی و اطلاعاتی رژیم... وجود دارد؟ 1- اگر بلوچی به قتل برسد فقط چند بلوچ قلم رنجه میکنند و در مورد آنها که اکثرا گمنام هستند یاداشتی کوتاه مینویسند. گمنام هم به این خاطر هستند که نیروهای رژیم به خانواده ها اخطار میکند که در این موارد حساس لب به سخن نگشایند و از جگرگوشهایشان چیزی نگویند و گرنه... ولی با کشته شدن 22 مامور نظامی، امنیتی و حراستی رژیم خیلی ها مجبور به بدست گرفتن قلم شده و صفحات متعددی را باید سیاه گردانند. 2- در محل کشته شدن اطلاعاتی ها، حراستی ها و... چه در جاده زاهدان زابل باشد و چه در کوی تیر اندازی زاهدان، زیارتگاه بنا میگردد وامت فارس از تهران، مشهد، شیراز و اصفهان به زیارت آن می آیند. ولی وقتی که مردم بیگناه ، بی دفاع و مستحق رسیدگی به حقوقشان توسط اطلاعاتیها و ماموران رژیم تهران کشته میشوند، نه تنها اسامی آنها اعلام نمیگردد بلکه محل حادثه هم بعد از یک هفته از اذهان عمومی زدوده میشود و خبرگزاریهایی که با پول و ثروت همین مردم محروم برپا گردیده اند چنان سکوت مرگباری برشان حکمفرما می گردد که توصیف آن قابل ذکر نیست.
سوال شده که " اگر استاندار و یا فرماندار زاهدان بلوچ می بودند آیا قتل آنها... قابل توجیح است یا نه؟ اگر است پس چراما بلوچها خواهان پست و مقام هستیم و از اینکه مسئولین بالای استان نیستند گله و شکایت داریم،..."
شاید تهران به همین خاطر بلوچها را به منسب و مقام نمی رساند و نمی گذارد که بلوچها به پستهای مهم سیاسی و نظامی و امنیتی کشور برسند، که خدای ناکرده آنها کشته شوند. تهران ترجیح میدهد که بلوچها کشته نشوند و به همین خاطر پستهای مهم بین تهرانی ها و سیستانی ها تقسیم میشوند ؟؟؟ !!! بهتر آنست که اول تهران این پست و مقامها را به بلوچها واگذار کند و قابل توجیح بودن زندگی آنها را شما بعدا برسی کنید. بدون شک بلوچها بابت پست و مقام گله و شکایت داشته و برای سهیم شدن در قدرت مبارزه میکنند، چونکه آنرا حق مسلم خود میدانند.
چند بار به جاده کیگالی در رواندا یاد آوری شده. آری باید از آن بیم داشت که رژیم تهران دست به حرکات ضد انسانی نزند که حوادث مشابه رواندا در سرزمین باستانی و کهن ما ایران با تمدنی هزاران ساله و با مردمی آگاه و پیشرفته اتفاق بافتد، و میلیونها انسان شریف ایرانی قربانی قدرت طلبی تهران گردند و یک نسل کشی توسط تهران براه افتد.
من به شما اطمینان میدهم که اگر نسل کشی در سرزمین باستانی ما اتفاق بافتد نه از طرف مردم بلوچ که از طرف رژیم خونخوار آخوندهای تهران است. مردم بلوچ نه دارای چنین انگیزه، هدف و آرزویی بوده و نه چنین قدرتی را صاحب هستند. ولی تهران مثل بغداد و بلگراد، هم از چنین قدرتی برخوردار بوده و هم انگیزه های آن را داشته و دارد. لازم به تذکر است که همه ما ایرانیهای که برای مملکت مان دل میسوزانیم از این ترس رنج میبریم که نکند آخوندهای شیعه تهران و قم، ایران را به رواندا تبدیل کنند و باعث کشته شدن میلیونها ایرانی شوند.
حادثه جاده کیگالی سرنوشت محتوم ملت- دولتی بود که به هیچ وجه حاضر به پذیرش آزادی و برابری توتسی ها وهوتوها و قوانین بین المللی حقوق بشر نبود و فقط به زور سرنیزه معتقد بود. مثل آخوندهای تهران.
ما بلوچهای ایرانی به رابطه ای انسانی و برابر بین قوم فارس و اقوام دیگر ایرانی از جمله قوم بلوچ باور داریم و تنها در سایه چنین رابطه برابر و انسانی میتوان ازوقوع نتایج حادثه جاده گیگالی جلوگیری کرد و گر نه من وشما که فقط یک قلم شکسته در دست داریم، نمیتوانیم کاردیگری به جز تقبیح یا تشویق این و آن عمل انجام بدهیم. آری رابطه توتسی ها و هوتوها را باید در مقوله قدرت مطالعه کرد. تا شاید حادثه جاده کیگالی برای ما روشنتر گردد.
مردم بلوچ را همردیف و همطراز نازیستهای آلمان وکمونیستهای یوگوسلاو و... قرار دادن، نه با حقیقت نزدیکی دارد و نه با هیچ منطق و دلیلی میتوان آن را توجیح کرد. از طرف دیگر میتوان نقش و قدرت و سیاست و ذهنیات ملت حاکم به رهبری آخوندها در ایران را با سلوبدان میلوسویچ صرب و هیتلر ژرمن و استالین کمونیست و بنیتوموسولینی فاشیست همردیف قرار داد و تشابهات ماهوی را در آنها دید. هیتلر برای از بین بردن ملت یهود تدارکات مشابهی را در سالهای پیش از قتل عام یهودیان انجام داد. بوجود آوردن ذهنیت ضد یهودی و ایجاد تنفر و… بر علیه یهودیان در آلمان واروپا مقدمه قتل عام ملت یهود توسط نازیستها را فراهم کرد.
اقدامات مشابهی توسط حاکمان ایران بر علیه اقوام غیر فارس ایرانی در حال انجام است. از زشت و نجس پنداشتن غیر شیعه ها تا نوکر بیگانه بودن از اشرار و دزد گرفته تا قاچاقچی و ... همه اینها اتهاماتی است که تهران بر ما بلوچهای ایرانی نثار میکند. اگر امروز ملت بلوچ نظر و دیدگاهی منفی به تهران و قوم فارس دارد، دلیلش رابطه ایست که بر این دو قوم در ایران حاکم است. رابطه حاکم و محکوم. اگر بلوچها مثل کردهای عراق که در بغداد سهامدار قدرت شده اند ، در تهران در قدرت سهیم بشوند آن وقت شما خواهید دید که روابط مثبت و احساس دوستی و نزدیکی به چه حد بالایی خواهد رسید.
وزیر کشورهم سوال کرده که بلوچها چرا اینقدر از رژیم دورند. جوابش خیلی ساده است. این دوری نتیجه رابطه ای است که بین تهران و بلوچها و یا بین قوم حاکم و قوم محکوم در ایران برقرار است و دست پخت وزیر کشور و دیگر زمامداران رژیم آخوندهای تهران است و نه حادثه جاده زابل زاهدان. این حادثه خودش معلول آن رابطه ای است که رژیم بر مردم ما در بلوچستان تحمیل کرده است.
لازم به تذکر است که خبرهای دستگیری ، زندانی و شکنجه مردم توسط رژیم همیشه در پرده ابهام و... پوشیده اند. چنین خبرهایی در اکثر موارد با کمی و کاستی روبرو هستند و در حقیقت تعداد اعدام شده گان و دستگیر شده گان همیشه کمتر از تعداد واقعی آن است.
دستگیری فله ای بعد از هر حادثه ای در آذربایجان، خوزستان، کردستان و بلوچستان به یک روال عادی تبدیل شده است. نه بلوچها، کردها ،ترکها و عربها دروغ میگویند. نه دستگیری فله ای دانشجویان و یا دستگیری فله ای اخیر کارگران و کارمندان شرکت واحد دروغ است. از آن هم گذشته زن و فرزندان آن کارگران و کارمندان که هیچ ربطی با کار ودیدگاهای اجتماعی و سیاسی شوهران و برادران و پدران ندارند هم دستگیر و بازداشت می گردند. تنبیه دست جمعی و ایجاد رعب و وحشت تاکتیک تازه ای نیست.
دلایل و تشابهات حادثه جاده کیگالی و جاده زابل زاهدان را، و یا قتل عام ملت یهود توسط جنایتکاران نازیست و قتل عام بوسنیهای یوگسلاو توسط صربهای یوگسلاو را باید در جماران های تهران جستجو کرد. مردم بلوچ نه چنین انگیزه ای داشته و نه صاحب چنان قدرت و مقامی هستند که بتوانند چنین جنایتی مرتکب شوند ولی قدرت مندان تهران هم دارای چنین انگیزه ای بوده و هم صاحب قدرت و وسایل لازم هستند. شعار کشتن ، نابود کردن ، شعار مرگ، شعارهای انقلاب آخوندهای تهران بود که هنوز پابرجا هستند.
در بلوچستان ما بلوچها نه تنها به کاسب و دبیر و دکتر بومی و تهرانی هموطن که حتی از دهلی و داکا و.... هم باشند استقبال کرده و میکنیم.
ما بلوچها و شما سیستانیها با پذیرش تفاوتهای موجود فی ما بین باید دست به دست هم داده و همراه با دیگر اقوام ایران خود را از شر این آخوندها رها سازیم.

چاپ کنيد
اين مطلب را برای يکی از دوستان خود ايميل کنيد