پاسخ به مطلب : جاده وحدت یک طرفه نیست!
سايت انتخاب در مطلبي كه امروز ( 22 فروردين 1385 ) تحت عنوان : جاده وحدت یک طرفه نیست! منتشر كرده است ، ادعاهايي را بدون مدرك و سند طرح كرده است كه نياز به
پاسخگويي دارد.
اين سايت در آغاز اين مطلب نوشته است : در آستانه هفته وحدت، گروهی از مردم سیستان این پرسش را مطرح می کنند که برادران اهل سنت - به ویژه آقایان مولوی ها- برای تحقق این شعار چه اقداماتی انجام داده اند؟
27 سال حضور مردم اهل سنت در عرصههاي مختلف نظام ، از جنگ گرفته تا راهپيماييها و مراسم و بسيج و ... و شركت فعال و برگزاري مراسم موسوم به هفته وحدت و كشته شدن صدها تن از مردم بلوچ در زمان جنگ با عراق و پس از آن همچون مولوي حسينبر كه از علماي استان بودند ، براي دفاع از كشور و آمار مشاركت بيش از 90 درصدي مردم در انتخاباتهاي پس از دوم خرداد 76 ، گويا هيچكدام اقدامي عملي به زعم نويسنده اين مطلب براي حفظ و برقراري وحدت نبودهاند. در حاليكه با وجود همه اينها تا كنون چيزي جز تبعيض بيشتر و اجحاف در حق آنان ، عايد اين مردم نشده است.
نويسنده محترم اين مطلب فقط كافي است آمار كتابهاي منتشر شده عليه اعتقادات اهل سنت و اهانت به مقدسات آنان را در طول ساليان پس از انقلاب مرور كنند. اقدامات مبلغان تندروي شيعي در مناطق سنينشين را بررسي كنند و بعد وجدان خود را قاضي قرار دهند كه براستي چه كساني و چه گروههايي ، وحدت را نقض كردهاند. به عنوان مثال انتشار كتاب موهن امامشناسي را كه در نمايشگاه كتاب سال گذشته موجب درگيري و جريحهدارشدن احساسات مذهبي اهلسنت شد و تيراژهاي آنچناني كتابهاي سراسر فحش و افتراي موسوم به تيجاني را به شما يادآوري ميكنم كه با مجوز رسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و از بودجه بيتالمال تغذيه ميشوند.
نويسنده مطلب در ادمه به نقل از خبرنگار گمنام خود در زاهدان نوشته است : به نظر می رسد جاده وحدت در استان سیستان و بلوچستان، تاکنون جاده ای یک طرفه بوده است، زیرا جامعه اهل سنت با توجه به برخورداری های گسترده از منابع مالی و نیز حضور در بخش های مدیریتی استان نتوانسته در این راه گام بردارد.
در اينكه جاده وحدت در استان جادهاي يكطرفه بوده است ، شكي نيست ، اما در اينكه اهلسنت اين جاده را يكطرفه كرده باشند ، بسيار جاي سؤال دارد. زيرا عليرغم ادعاي نويسنده اين مطلب ، اهل سنت در طول سالهاي پس از انقلاب ، نه تنها در سطح مديريتهاي استان نقش نداشتهاند ، حتي با گزينشهاي آنچناني در استخدامهاي عادي نيز روبرو بودهاند. نويسنده محترم ميتوانند آمار و ارقامي از مديريتها و مناصب و سهم اهلسنت در آنها تهيه كنند تا بدانند كه اهلسنت فقط در چند سال اخير آنهم به خاطر مصلحتهاي سياسي و ... توانستهاند مديريتهايي مانند : صنايع دستي و كار و امور اجتماعي را به تعداد انگشتشمار ، با كمترين اعتبارات و اختيارات و تحمل صدها شبنامه و انگ و برچسب ، عهدهدار شوند. پس از رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد ، نه تنها اين تبعيضات كمتر نشد ، بلكه با روي كار آمدن افراطيون تندروي قومي – مذهبي ، اهل سنت بيش از هر زماني احساس تبعيض و ستم ميكنند. با اينحال با تحمل و سعه صدر ، از راههاي دموكراتيك تلاش كردهاند ، اعتراض خود را نسبت به وضعيت موجود اعلام كنند. طبيعي است كه در اين ميان عدهاي نيز پيدا ميشوند كه از راههاي خشونتآميز و ديگري ، دست به اقداماتي همچون ترور ميزنند كه هرگز نميتوان آنرا به همه جامعه تعميم داد. آيا اگر در هر جاي ديگر كشور يك فرد شيعي دست به ترور يا بمبگذاري و ... بزند ، بايد گفت شيعيان ايران چنين كردهاند. دوست عزيز گناه هر كس را به پاي خود او مينويسند ، نه به پاي جامعه.گويا عدهاي كه حالا به هر دليلي دستشان به عاملان حمله تاسوكي نميرسد ، بدشان نميآيد انتقام خود را از مردمي بيگناه بگيرند كه هيچ نقشي در اين جريانات نداشتهاند.
گنه كرد در بلخ آهنگري
به شوشتر زدند گردن مسگري
و البته از اين گردن زدنهاي به ناحق فراوان ديدهايم و افسوس كه تمامي ندارد.
از سويي نويسنده اين مطلب ننوشتهان كه اهل سنت كدام منابع گسترده مالي را در اختيار دارند كه در خدمت وحدت نگرفتهاند؟!
نگاهي به آمار رسمي كودكان فقير و بيسرپرست بلوچستان ، بيندازيد. به كپرنشينان و چادرنشيناني سر بزنيد كه گاه حتي نان خشكي براي سير كردن شكم خود و فرزندانشان نمييابند. به جوانان بيچارهاي نگاه كنيد كه به خاطر نداشتن شغل و تامين معيشت خود و خانوادهشان ، جان خود را به خطر مياندازند و گاه با آوردن چند طاق پارچه يا چاي و برنج قاچاقي جان خود را از دست ميدهند و آخر سر هم همه مردم بلوچستان اشرار و قاچاقچي خوانده ميشوند. شايد به خاطر همين منابع گسترده مالي كه خود اهل سنت از آن بيخبر هستند ؛ وامهاي خشكسالي كشاورزان بلوچستاني بخشوده نشد و 20 ميليارد تومان وام كشاورزي فقط كشاورزان سيستاني را بخشيدند ! شايد به خاطر همين توهمات است كه مردم بلوچستان بايد براي هميشه در فقر و فلاكت و بدبختي زندگي كنند.
نگارنده مطلب نوشته است : صرفاً کافی است نگاهی به حوادث اخیر افکنده شود تا روشن شود، چگونه با عدم انجام اقدامات عملی و حل بحران گروگان گیری منطقه را با بحران و بن بست مواجه ساخته است.
چرا فقط زماني كه چنين حوادثي اتفاق ميافتد ، بايد اهل سنت بيايند و بحران را حل كنند ، اگر چنين انتظاري داريد ، پس چرا اهل سنت حضوري در دستگاههاي انتظامي و امنيتي ندارند تا هميشه بتوانند حافظ امنيت اين مرزوبوم باشند؟! كمااينكه اهل سنت هميشه با وجود همه بحرانها و مشكلات ، نهايت تلاش خود را براي جلوگيري و برخورد با ناامني بهكار بستهاند به جاي تقدير و تشكر ، تحقيرها و توهينها را به جان خريدهاند.
نوشتهاند كه : این مسائل صرفاً برای شیعیان منطقه و اخیراً شیعیان بومی منطقه به وجود می آید
زماني كه دكتر احمد صياد و كاظمي و مولوي عبدالملك و بسياري از انديشمندان سني كشته شدند ، زماني كه در سال 72 مسجد فيض مشهد تخريب شد و مسجد مكي زاهدان به گلوله بسته شد كه 21 نفر در جريان آن كشته شدند ، كسي نگفت چرا اين مسايل فقط براي اهل سنت پيش ميآيند! آيا خود شما با فرقهاي كردن و مذهبي كردن اينگونه وقايع و شكستن كاسهكوزهها بر سر يك مذهب ، داريد هفته وحدت را پاس ميداريد و يا اينكه جوانههاي تفرقه را شكوفا ميكنيد؟
در ادامه آوردهاند : علمای اهل سنت و طوایف بلوچ و سنی باید ظرفیت بیشتری از خود برای تأمین امنیت نشان دهند، تا در عمل شیعیان وحدت را مشاهده کنند.
نخست اينكه آيا مگر علماي اهل سنت و طوايف بلوچ عامل ناامني بودهاند كه بايد ظرفيت بيشتري از خود براي تامين امنيت نشان دهند؟! دوم آنكه چرا بايد هميشه اهل سنت اقداماتي بكنند كه شيعيان در عمل وحدت را مشاهده كنند؟ مگر اين مملكت فقط از آن شيعيان است ؟ آيا زمان آن فرا نرسيده است كه حاكميت نيز اقداماتي براي تحقق عملي وحدت انجام دهد؟! ديگر آنكه دوست عزيز قاطبه اهل سنت با توده مردم شيعه هرگز مشكلي نداشتهاند و بر عكس نيز همينطور. بنابراين چرا مردمي را كه با همدلي و برادري واقعي با هم زندگي ميكنند ، وارد بازيهاي سياسي و تفرقهافكني خود ميكنيد؟
نويسنده مطلب افزوده است : شیعیان منطقه تاکنون به خاطر عدم تشدید اختلافات مذهبی و قومی اقداماتی از این دست را محکوم کرده و دست به اقدامات مشابهی نزده اند و صرفاً از مسؤولان انتظار دارند با مسأله ناامنی به صورت ریشه ای و یکجا پرداخته و حل شود. در غیر این صورت خود به تأمین امنیت خانواده ها و منطقه مبادرت خواهند ورزید.
اين سخن ، تهديدهاي آقاي دكتر شهرياري را به ذهن متبادر ميكند . آيا چنين تحريكهايي را عليه يك جامعه و نه گروهي كه عاملان حادثه تاسوكي بودهاند ؛ تفرقهافكنانه و ستيزهجويانه نيست ؟ آيا موجب نخواهد شد كه فضاي ناامني در استان بيش از هر زمان ديگري تشديد شود؟ ايمان داشته باشيد تحريككنندگان جنگهاي فرقهاي و قبيلهاي نخستين كساني خواهند بود كه در آتش اين جنگها ميسوزند . پس اگر سر جنگي و شهامتي داريد از راه درست آن با كساني بجنگيد كه با شما درگير شدهاند ، چرا هوار و فريادتان را بر سر مردم عادي و شهروندان جامعه ميكشيد؟ در ثاني چرا از محكوميت اينگونه اقدامات توسط اهل سنت و اظهارات آقاي مولوي عبدالحميد در تقبيح اين خشونتها در موارد مختلف چيزي نميگوييد ؟
نويسنده مطلب نوشته است : بیشتر این افراطیون مذهبی و تکفیری، که حادثه دلخراش تروریستی اخیر جاده زاهدان – زابل را به وجود در مدارس علمیه استان سیستان و بلوچستان درس خوانده و اکنون به ایجاد ناامنی در استان پرداخته اند.
اين موضوع نميتواند هيچگونه مسئوليتي را متوجه مدارس و علماي اهل سنت كند ، زيرا اگر اين تندرويها در اين مدارس آموزش داده ميشد ، اكنون هزاران نفر دست به ترور و خشونت ميزدند . مثل اين ميماند كه ما تندروي و افراطگرايي برخي از افراطيون مذهبي و تكفيري شيعه را به حوزهها و اساتيد حوزه نسبت بدهيم. كدام منطقي نوشتن گناه يك نفر يا باور فردي شخصي را به حساب ديگران گذاشتن ، تاييد ميكند ؟
نوشتهاند : باور عمومی مردم سیستان این است که بزرگان اهل سنت می توانند با اقدامات عملی خود جلوي فجایعی از این قبیل را گرفته و از بروز آنها پیش گیری نمایند.
اين باور عمومي نيست ، بلكه اين باور شخص نگارنده اين مطلب است زيرا عملا تلاش بزرگان اهل سنت ، براي پيشگيري از وقوع چنين فجايعي بينتيجه مانده است ، نه اينكه آنها تلاشي در اين زمينه نكرده باشند . اين ناكامي را بايد در بياعتمادي دولت نسبت به اهل سنت و عدمواگذاري مسئوليت و اختيارات به آنان و تبعيضات موجود جستجو كرد نه عدم تلاش بزرگان اهل سنت.
بهتر است در هنگام نگارش چنين مطالبي به جاي آنكه براي توجيه ضعفها و عصبانيت خود به زمين و زمان اهانت كنيم و همه را به چشم متهم نگاه كنيم ، اندكي به وجدان و منطقمان رجوع كنيم و در جستجوي راههاي بهتري با توجه به اشتباهات گذشتهمان و يافتن ريشه عواملي كه موجب ايجاد بحران و خشونت در جامعه ميشوند ، برآئيم. به عنوان مثال ميتوانيم با طرح اين پرسشها كه عبدالمالك ريگي كيست و چگونه و چرا به چنين مسيري كشيده شده است و چرا عدهاي ديگر همچون او ، دست به چنين اقداماتي ميزنند ، و دهها چراي ديگر ، از بوجود آمدن و ظهور عبدالمالكهاي ديگر در آينده جلوگيري كنيم.
اينجانب فكر ميكنم ، رفع تبعيضها و بيعدالتيها ، توسعه اقتصادي و فرهنگي عادلانه ، بسط آزاديهاي مدني و اساسي ، احترام به شعاير مذهبي و اجتناب از اهانت به مقدسات و باورهاي يكديگر ، در عمل بهتر از تهديد و ارعاب بتوانند در درازمدت مشكلات امنيتي ما را برطرف كنند. زيرا عواملي هستند كه عبدالمالكها را پديد ميآورند و در آخرين مرحله است كه شايد بتوانيم بگوييم فريبشان دادهاند يا به فلان گروه وابسته شدهاند. اين عوامل چه هستند و چگونه و چرا و توسط چه كساني بوجود آمدهاند؟!
محمود براهويي نژاد
www.marzeporgohar.tk

چاپ کنيد
اين مطلب را برای يکی از دوستان خود ايميل کنيد