جنبش ملی در بلوچستان شرقی و نقش همسایگان آن!
ازمدتهاست که در بلوچستان و بخصوص منطقه "ڈ یره بگتی" شرایط جنگی حاکم است. این وضعیت بلافاصله پس از به اصطلاح بازدید پرویز مشرف ، ژنرال کودتاچی که هم اکنون زمام امور را در دست دارد، از"کوهلو" آشکارتر و به جنگی تمام عیار و علنی بر علیه ملت تحت ستم بلوچ در بلوچستان پاکستان تبدیل گشت.
نیروی هوایی پاکستان تحت فرماندهی مستقیم پرویز مشرف اقدام به بمباران مناطق گوناگون در نواحی قبیله نشین مری و بگتی نمود که در پی آن در روزهای نخستین یورشهای ددمنشانه آنها وبنا به آماری که از سوی بلوچها منتشر شد ، بیش از 80 نفر جان خود را از دست دادند. عمده ترین تلفات را زنان وکودکان بی دفاع متحمل شدند. صدها تن دیگر نیز مجروح گشتند.
حملات ارتش پاکستان بر علیه مردم بلوچ در سراسر بلوچستان همچنان ادامه دارند. از17 دسامبر 2005 تا کنون که بیش از 2 ماه میگذرد ،مردم بلوچ تلفات زیادی را متحمل گشته اند. بر طبق آمارهای دولتی تاکنون بیش از 4000 نفر توسط نیروهای سرکوبگر رژیم در نقاط مختلف بلوچستان دستگیرو به سیاه چالهای مخوف پاکستان انتقال یافته اند. ریشه این ناآرامیها در بلوچستان، برای ملت بلوچ کاملا آشکار است . اما اینکه دیگران به این پدیده از چه زاویه ای مینگرند،بحثی جداست.
ژنرالهای پاکستانی وآ نانی که خود را وارث پاکستان میدانند، جهت عوامفریبی اظهار میدارند که حکومتگران در پی پیشرفت و ترقی بلوچستان هستند و تنی چند از سران قبایل که منظورشان اکبر بگتی ، خیر بخش مری وعطاء الله مینگل میباشند، مخالف این نیت نیک آنان هستند و با جمع کردن مشتی از افراد قبیله ای به دور خویش منطقه را دچار هرج ومرج ساخته و لذا مشرف رئیس جمهور پاکستان فرمان سرکوب یاغیان را صادر کرده و خواهان از بین بردنشان است.
ما به درستی میدانیم که بیش از 50 سال ازعمر پاکستان به عنوان یک کشور میگذرد و نگاهی گذرا به اوضاع اقتصادی بلوچستان، به درستی نشان میدهد که حکومتگران ضد ملی پاکستان، کوچکترین گامی در جهت عمران و آبادانی بلوچستان بر نداشته اند. زندگی مردم زجر آور است وبلوچها از ابتدائی ترین حقوق اجتماعی خویش محرومند. آنچه سردمداران حکومتی از پیشرفت و ترقی در نظر دارند، همانا بنای پایگاههای متعدد نظامی در مناطق حساس بلوچستان، احداث جاده جهت تردد ارتش و نیروهای سرکوبگر و تسحیل چپاول وغارت منابع طبیعی بلوچستان بوده وچیز دیگری نیست .
دشمن تلاش در وابسته جلوه دادن جنبش بلوچستان به خارج مینماید و بر همین اساس ژنرال بازنشسته " اسلم بیگ" که هم اینک رئیس بنیاد تحقیق مطالعات بین المللی توسعه امنیت ملی پاکستان است، اخیرا چنین اظهار داشته است که هند وآمریکا در تحریک بلوچها نقش دارند وبه مبارزین بلوچ اسلحه و... تحویل میدهند.
جنبشی که هم اینک در بلوچستان شرقی جریان دارد، تحریکات خارجی را درآن جایگاهی نیست. سران قبائل نیز نمی توانند انگیزه تمامی مسائلی باشند که جریان دارند. حقایق را باید در سیستم ناعادلانه وستمگرانه ای که بر پاکستان حکمفرماست جستجو کرد و این را تمامی پاکستانیها و حتی واقع بینانی که در کشورهای همجوار سکونت دارند، میدانند و درک میکنند.
آنگاه که حکومت شوروی در روسیه و اتحادیه همجوارحکمفرما بود، حکام پاکستانی بلوچها را به انجا وابسته میدانستند وروسها را عامل این ناآرامیها قلمداد میکردند و استدلالشان این بود که روسها بفکر نزدیکی به آبهای گرم اقیانوس هند از طریق بلوچستان هستند. حال آنکه روسها همواره با مسئله آزادی بلوچستان مخالف بوده وسعی بر این داشتند تا هم ایران و هم پاکستان با حفظ مرزهای کنونی باقی بمانند و نیروهای طرفدار شوروی سابق، همانند توده ای- اکثریتی ها در ایران و حزب کمونیست در پاکستان قدرت مرکزی را بدست آورد.
در آنزمان، پاکستانیها با بزرگ جلوه دادن تئوری دروغین بالا، حمایت آمریکا وغرب را که با روسها در تضاد بودند جلب و از آن طریق موفق به دریافت کمکهای مالی هنگفتی میشدند. چه ارتش سرخ شوروی در افغانستان حضور داشت وپاکستانیها براحتی میتوانستند آمریکا را فریب دهند. اما حال که نه از نیروهای شوروی در افغانستان خبری هست و نه ابهای گرم از چنان اهمیتی برخوردارند، باید ژنرالهای پاکستانی سوژه جدیدی بیابند تا با توسل به آن، سرکوب جنبش مستقل و ملی بلوچستان را برای خویش موجه جلوه دهند. اینست که باز هم تحریکات خارجی زمزمه میشود.
بر کسی پوشیده نیست که بلوچستان شرقی یا بلوچستان پاکستان مالامال از منابع طبیعی اعم از گاز، نفت، طلا، زغال سنگ، سنگ مرمر و...است. حکام پاکستانی50 سال است که این منابع را چپاول و غارت کرده وپول حاصل را در مناطق دیگر سرمایه گذاری می کنند و پشیزی عاید مردم بلوچستان نمیشود.
اگر سران قبائل بلوچ که گاز سراسر پاکستان ازآنجا استخراج و به وسیله لوله به دیگر مناطق پاکستان هدایت میشود، در این رابطه سکوت کنند ولب به اعتراض نگشایند، از سوی ملت بلوچ نفرین خواهند شد.
این پنجمین جنگ تحمیلی به مردم بلوچ میباشد که توسط حکام پاکستانی سازماندهی شده است. بلوچها شماری از بهترین و فداکارترین فرزندان خویش را در اینگونه جنگهای ناجوانمردانه از دست داده اند. آنچه را که تاریخ به ثبت میرساند، اینکه آنها توانسته اند جنبش ملی بلوچستان را سرکوب و برای مدتی متوقف سازند، اما هرگز نخواهند توانست آنرا برای همیشه از بین ببرند. این گواه تاریخ است.
تمامی شهرهای بزرگ پاکستان از گاز لوله کشی شده بهره مندند، اما مردم بلوچ فاقد گاز هستند و برای پخت وپز از چوب درختان جنگلی استفاده میکنند. در سراسر بلوچستان نمیتوان جاده ای درست و حسابی پیدا کرد. بسیاری از مناطق بلوچستان فاقد بیمارستان، مدرسه و... هستند. از آب آشامیدنی خبری نیست، به کشاورزی توجهی نمیشود و... .
تمامی حکومتهائی که در پاکستان بر سراقتدار بوده اند، دارای دیدگاه یکسانی در رابطه با بلوچستان بوده اند. آنها بلوچستان را بعنوان منطقه ای اشغال شده مینگرند، هست و نیستش را چپاول کرده و هیچ گامی بمنظور ترقی و پیشرفت و سرمایه گزاری در منطقه برنمی دارند و هر گاه هم که بلوچها صدای حق طلبی وعدالت خواهی سرمیدهند، به سرکوبشان میشتابند و خواسته هایشان را با گلوله و بمب پاسخ میگویند.
در سال 1973 و زمانی که بنگلادش از پاکستان جدا شد و استقلال خویش را بدست آورد، بلوچها بطور وحشیانه ای سرکوب شدند. رژیم پاکستان با پشتوانه نیروی هوائی شاه ایران، حکومت قانونی و منتخب بلوچستان را ساقط و شمار زیادی از رهبران بلوچ را دستگیر و زندانی نمود. هزاران نفر دیگر مجبور به ترک بلوچستان ومهاجرت به افغانستان شدند.
باوجودیکه شرائط جهانی کاملا دگرگون گشته وتکنیک و روابط اینترنتی جایگزین ارتباطات کهن شده اند. دیکتاتورهای فراوانی ازسلطه به کناری نهاده شده وملتهای گوناگونی آزادی خویش را باز یافته اند و هم اکنون خود حاکم بر سرنوشت خویش هستند. اما با گذشت33 سال، تاریخ در بلوچستان دوباره تکرار میشود و بلوچها با همان مشکلات سابق دست به گریبانند. سرزمینشان غارت میشود و در خانه خویش بیگانه اند.
افغانستان که در گذشته از مسئله بلوچستان حمایت بعمل می آورده است ، با وجود اینکه تضادهای فراوانی با حکومت نظامیان پاکستان دارد، در این برهمه حساس که ارتش پاکستان از زمین و هوا بلوچستان را مورد حمله قرار داده ، کاملا سکوت کرده است . افغانستان به درستی میداند که پاکستان نقش فعالی در بی ثباتی و ناآرامی های افغانستان دارد. اگر افغانستان قادرنبود به نفع بلوچها فعالانه عمل کند ، میتوانست بمباران مردم بی دفاع را محکوم کند. برای مردم بلوچستان این سکوت جای تعجب است. با وجود این، بلوچها کاملا درک می کنند که خود افغانستان مشکلات فراوانی دارد و حضور نیروهای امریکائی و غیره در افغانستان، در این رابطه بی تاثیر نیستند .
هندوستان در یکی دو مورد نگرانی خویش را از بمباران بلوچستان ابراز داشت که خشم نظامیگران حاکم در پاکستان را به همراه داشت. پاکستانیها این عمل هندوستان را دخالت در امور داخلی پاکستان قلمداد کرده و خواهان سکوت هند در این رابطه شدند. پاکستانیها تسلیح و حمایت آشکار ازاحزاب و سازمانهای استقلال طلب کشمیری را دخالت در امور هندوستان نمی دانند و زمانی که هند خواهان توقف کشتار مردم بلوچ میشود، بعنوان دخالت در امور داخلی تلقی میشود و بلوچها را به خارج وابسته میدانند .
ایران جمهوری اسلامی ،همانند اسلاف خویش یعنی حکومت پهلوی ، جایگاه خود را در کنار ارتش سرکوب گر پاکستان می بیند. طی هفته های آغازین جنگ، هیات های متعددی از ایران به پاکستان رفته و به شیوه های گوناگون با مقامات پاکستانی در اسلام آباد دیدار و با آنان اظهار همدردی کردند.
رژیم تهران که شدیدا تحت فشار افکار بین المللی در رابطه با طرح هسته ای خود قرار دارد، تلاش میورزد تا در منطقه دوستانی برای خود دست و پا کند. آنان سعی دارند تا ژنرال مشرف را به پوشش ضد امریکائی ملبس کنند و مسئولیت پایگاههای نظامی آمریکا را که در بلوچستان و در رابطه با حمله به حکومت طالبان در افغانستان، بنا شدند را به گردن بلوچها بیندازند. غافل از اینکه نیروهای آمریکائی با مجوز مستقیم ژنرال مشرف وارد منطقه شدند و با هیچ بلوچی در این رابطه مذاکره و گفتگو نکردند.
ارتش پاکستان دست ساز انگلستان است که پس از استقلال هند بوجود آمد و بعدا آمریکائی ها نقش رهبری را ازعهده انگلیسی ها خارج ساختند. خمینی بنیان گزار جمهوری اسلامی ، ژنرال ضیاءالحق، کودتاچی سابق پاکستان را ضیاءالباطل نام نهاد و این چگونه است که شاگرد خمینی هم اینک دست پرورده ضیاءالحق، یعنی پرویز مشرف را چهره ای مردمی تلقی میکند و از وی انتظار دارد که در مقابل تهدیدات خارجی در کنار ایران بایستد؟
آنچه از واقعیات تاریخی برمی آید، اینکه حکام پاکستانی به هیچ اصولی پایبند نیستند. آنها همانند کاسبکارانی عمل میکنند که منافع مادی خویش را بر همه چیز برترمی ببینند. دست گدائی به هر سوئی دراز میکنند و از هرجا که دلار بیشتری عایدشان شود، به همانطرف میچرخند.
حکام ایرانی که خود را بظاهر و در حرف طرفدارمحرومین میدانند و از فلسطینیان در برابر ستمی که به آنان روامیرود، حمایت مینمانید ، چگونه چشمان خویش را بر این همه ظلم وبی عدالتی که سران نظامی پاکستان بر علیه مردم بلوچستان اعمال میدارند ، میبندند و حتی همانند رژیم استبدادی محمد رضا پهلوی ، سعی در کمک مستقیم و یا غیرمستقیم، جهت سرکوب جنبش بلوچها دارند؟ ایرانیان بدرستی میدانند که مشکلات منطقه در کجا سرچشمه دارند و کاملا آگاهند که بلوچها در بلوچستان شرقی چیزی جز رفاه و آسایش خویش نمی طلبند. آنها تلاش میورزند تا بر منابع ملی خویش که توسط حکومت مرکزی پاکستان چپاول میشوند، تسلط داشته باشند و.... و به کلامی ساده ترخود حاکم برسرنوشت خویش گردند.
نباید از نظر پنهان داشت که شرایط کنونی با ادوار پیشین تفاوت زیادی دارد که ژنرالهای پاکستانی براحتی و در سکوت محظ، جنبش بلوچستان را سرکوب کرده و آن را برای مدتها به عقب انداختند. مقاومت ملی بلوچها به تنی چند اختصاص ندارد و به سراسر بلوچستان گسترده است. از گوادر که حکومت پاکستان در تلاش بیرون راندن بلوچها از آنجا و اسکان دادن نیروهای خودی از مناطق دیگر است، گرفته تا شمال بلوچستان، ازڈ یره اسمعیل خان گرفته تا نوشکی وخاران و... همه جا آتش خشم مردم بلوچ شعله ور است و با ایجاد مزاحمتهای گوناگون نفرت و انزجار خویش را بیان میدارند.
و از سوی دیگر، بلوچهای بلوچستان شرقی به وضوح نشان داده اند که خواهان برقراری حسن همجواری با همسایگان خویش چه ایران وچه افغانستان و...هستند و هرگز تمایلی به ایجاد اختلاف و دخالت در امور دیگران نداشته اند. بلوچهای بلوچستان شرقی نیک میدانند که بلوچهای بلوچستان غربی بخوان بلوچستان ایران شرایط بهتری نداشته وندارند. بلوچها در ایران از ابتدائی ترین حقوق خویش محرومند و به اشکال گوناگون تحقیر میشوند. زبان بلوچی اجازه تدریس در مدارس را ندارد، استانداران و تمامی فرمانداران( البته ناگفته نماند که استاندار اخیر بلوچستان، آقای حبیب الله ده مرده، زابلی است و دیدگاههای شدید ضد بلوچی دارد) از تهران به بلوچستان می ایند و سایر مسئولین نیز از مرکز سرا زیر میشوند و بلوچها هیچ نقشی در رقم زدن سرنوشت خویش ندارند.
با وجود این بلوچهای بلوچستان شرقی در این رابطه سکوت کرده و نخواسته اند مداخله کنند. حال چگونه است که حکومت ایران به یاری ژنرالهای ضد مردمی پاکستان میشتابد و در سرکوب بلوچها شریک میشود وگوی سبقت را از رژیم شاه میرباید؟ چه خوب است که ایرانیان در حمایت خود از پاکستان در رابطه با مسئله بلوچستان، تجدید نظر کنند و خیانتی دیگربه ثبت تاریخ نرسانند. بلوچها جهت کسب حقوق انسانی خود مبارزه می کنند و این حق مسلمشان است. اگر کسی را یارای حمایت از آنها نیست ، بهتر است مزاحم کارشان نشود.
حقیقتیست دردناک که ارتش پاکستان به سلاحهای اتمی مجهز است و عملا در عملیات اخیر خود از بمب افکن های جنگی بر علیه مناطق" کوهلو" و "ڈ یره بگتی" استفاده کرد. این تجربه تلخ از بلوچها می طلبد تا شیوه های مبارزاتی جدیدی جستجو کنند. با ارتش تا دندان مسلح پاکستان نمی توان در شرایط کنونی و با سلاحهای ابتدائی که بلوچها در اختیار دارند، جنگ جبهه ای کرد. بلوچها باید مسئله بلوچستان را از چهارچوب منطقه ای بودن خارج و به پدیده ای جهانی مبدل سازند و برای خود دوستان وحامیانی در سراسر دنیا پیدا کرده و افکار عمومی را به خود جلب کنند. نیروهای سیاسی و روشنفکران بلوچ چه آنهائی که درداخل بلوچستان هستند وچه آنهائی که در کشورهای اروپائی و آمریکائی سکونت دارند، باید دست در دست هم داده و فریاد مظلومیت ملت بلوچ را به گوش جهانیان برسانند. از سازمان ملل متحد، اخراب وسازمانهای مدافع حقوق بشر و سایر نیروهایی که قادر خواهند بود دولت پاکستان را تحت فشار قرار دهند ، بخواهند تا بیاری مردم بلوچ بشتابند و اجازه ندهند تا ژنرالهای پاکستانی دست به جنایات بیشتری بر علیه مردم بلوچ بزنند، که خواستی بجز تحقق آزادی و عدالت اجتماعی در سرزمین خویش ندارند.
ح - بلوچ
Feb 22 2006

چاپ کنيد
اين مطلب را برای يکی از دوستان خود ايميل کنيد